خلاصه کتاب تفکر طراحی در تدوین استراتژی: نوآوری به سوی مزیت رقابتی ( نویسنده کلود دیدریچ )

خلاصه کتاب تفکر طراحی در تدوین استراتژی: نوآوری به سوی مزیت رقابتی ( نویسنده کلود دیدریچ )

در دنیای کسب وکار امروز که تغییرات با سرعتی بی سابقه در حال وقوع است، رویکردهای سنتی تدوین استراتژی دیگر کارآمدی لازم را ندارند و سازمان ها برای حفظ و توسعه جایگاه رقابتی خود نیازمند پارادایم های نوین هستند. کتاب «تفکر طراحی در تدوین استراتژی: نوآوری به سوی مزیت رقابتی» اثر کلود دیدریچ، با معرفی یک رویکرد انسان محور و چابک، راهکاری عملی برای ایجاد مزیت رقابتی پایدار و نوآوری مستمر ارائه می دهد. این اثر، مدیران و استراتژیست ها را به سمت استفاده از تفکر طراحی به عنوان ابزاری قدرتمند برای درک عمیق نیازهای مشتریان و توسعه مدل های کسب وکار نوآورانه سوق می دهد.

مدل های استراتژی سنتی که غالباً بر تحلیل گذشته نگر داده ها و پیش بینی های خطی تکیه دارند، در مواجهه با عدم قطعیت های بازار و تغییرات سریع فناوری، دچار چالش های جدی می شوند. این کتاب، با تمرکز بر ذهنیت تفکر طراحی، به مدیران می آموزد چگونه با ابهام مقابله کنند، از شکست ها بیاموزند و به جای واکنش منفعلانه، فعالانه آینده را شکل دهند. کلود دیدریچ، به عنوان یک استراتژیست و متفکر کسب وکار، دیدگاه های خود را به شیوه ای ساختارمند و کاربردی ارائه می دهد تا سازمان ها بتوانند از ایده پردازی تا اجرا، مسیر نوآوری را با اطمینان بیشتری طی کنند.

معرفی کتاب و نویسنده: کلود دیدریچ و پیام اصلی او

کلود دیدریچ، استراتژیست برجسته و متفکر کسب وکار، یکی از چهره های کلیدی در زمینه کاربرد تفکر طراحی در حوزه استراتژی محسوب می شود. او در طول فعالیت های حرفه ای خود، همواره بر لزوم اتخاذ رویکردهای نوآورانه و انسان محور برای حل مسائل پیچیده سازمانی تاکید کرده است. کتاب «تفکر طراحی در تدوین استراتژی» نتیجه سال ها تجربه و پژوهش او در ارائه ابزارهایی عملی به مدیران و کارشناسان برای غلبه بر چالش های استراتژیک است.

نگاهی به دیدگاه های کلود دیدریچ در استراتژی

دیدریچ معتقد است که محیط کسب وکار مدرن دیگر اجازه نمی دهد سازمان ها صرفاً با تکیه بر تحلیل های گذشته نگر و رویکردهای قیاسی (deductive) به تدوین استراتژی بپردازند. سرعت تغییرات، پیچیدگی های بازار و نیازهای پویا و در حال تحول مشتریان، مستلزم یک رویکرد ابداکتیو (abductive) و اکتشافی است که تفکر طراحی آن را فراهم می آورد. این رویکرد، به جای پیش بینی دقیق آینده، بر توانایی سازمان در کشف، آزمایش و تطبیق سریع با شرایط جدید تاکید دارد.

نوآوری به سوی مزیت رقابتی: وعده اصلی کتاب

مفهوم «مزیت رقابتی» از دیدگاه دیدریچ، دیگر صرفاً به کاهش هزینه یا افزایش بهره وری محدود نمی شود. در عصر حاضر، مزیت رقابتی پایدار از طریق نوآوری مستمر و توانایی خلق ارزش های جدید برای مشتریان به دست می آید. این کتاب وعده می دهد که با بهره گیری از اصول تفکر طراحی، سازمان ها می توانند نه تنها به نوآوری دست یابند، بلکه این نوآوری ها را به گونه ای در استراتژی های خود ادغام کنند که به یک مزیت رقابتی منحصربه فرد و دشوار برای تقلید تبدیل شود. تفکر طراحی ابزارهایی برای شناسایی نیازهای پنهان مشتریان، توسعه راهکارهای خلاقانه و اعتبارسنجی سریع آن ها در محیط بازار فراهم می کند، که همگی مسیر را برای نوآوری هدفمند و ایجاد مزیت رقابتی هموار می سازند.

تفکر طراحی نه تنها یک فرآیند، بلکه یک ذهنیت است که به سازمان ها امکان می دهد در برابر عدم قطعیت انعطاف پذیر باشند و به جای واکنش، آینده را بسازند.

بخش اول: مفاهیم و تئوری های طراحی استراتژی های نوآورانه

در این بخش از کتاب، کلود دیدریچ به تشریح بنیان های نظری تفکر طراحی و چگونگی پیوند آن با تدوین استراتژی می پردازد. او خواننده را با دیدگاه های کلیدی که تفکر طراحی را به ابزاری ارزشمند برای استراتژیست ها تبدیل می کند، آشنا می سازد و نقش ابزارهای تحلیلی مانند بوم مدل کسب وکار را در این رویکرد تبیین می کند.

رویکرد جدید به توسعه استراتژی: تفکر طراحی برای استراتژی

تفکر طراحی بیش از یک مجموعه ابزار، یک ذهنیت جامع و فرآیندی تکرارپذیر برای حل مشکلات پیچیده است. این رویکرد، در بستر استراتژی، به معنای حرکت از تحلیل های صرفاً منطقی و گذشته گرا به سمت یک فرآیند خلاقانه و آینده نگر است. تفکر طراحی به سازمان ها می آموزد که چگونه با استفاده از استدلال ابداکتیو (ربایشی)، فرضیات را شکل دهند، آن ها را آزمایش کنند و از نتایج این آزمایش ها برای رسیدن به بینش های جدید بهره گیرند. در حالی که رویکردهای قیاسی (از کلی به جزئی) و استقرایی (از جزئی به کلی) در تدوین استراتژی مرسوم هستند، رویکرد ابداکتیو به کشف منطق های جدید و ایجاد ارتباط بین پدیده های به ظاهر نامرتبط کمک می کند و از این رو برای نوآوری استراتژیک بسیار کارآمد است.

شناخت دیدگاه های کلیدی که باعث ارزشمندی تفکر طراحی برای استراتژی می شود

تفکر طراحی بر چند اصل بنیادی استوار است که آن را برای تدوین استراتژی های نوآورانه ارزشمند می سازد:

  • انسان محوری و همدلی (Empathy): هسته اصلی تفکر طراحی، درک عمیق از نیازها، خواسته ها، نقاط درد و رفتارهای مشتریان نهایی است. استراتژی هایی که با همدلی شکل می گیرند، با واقعیت های زندگی کاربران همسو بوده و به احتمال زیاد مورد پذیرش قرار می گیرند.
  • اهمیت آزمایش، تکرار و یادگیری سریع: به جای تلاش برای رسیدن به یک راه حل بی نقص از همان ابتدا، تفکر طراحی بر ساخت نمونه های اولیه (prototypes) و آزمایش سریع آن ها در مقیاس کوچک تاکید دارد. این رویکرد امکان یادگیری سریع از شکست ها و بهبود مستمر راهکارها را فراهم می کند.
  • تمرکز بر حل مشکلات پیچیده (Wicked Problems): بسیاری از چالش های استراتژیک امروز، مشکلات پیچیده ای هستند که تعریف مشخصی ندارند و راه حل های خطی برای آن ها وجود ندارد. تفکر طراحی با رویکرد تکراری و اکتشافی خود، به سازمان ها کمک می کند تا با این پیچیدگی ها دست و پنجه نرم کنند و راه حل های جامع تری ارائه دهند.

بازنگری بوم مدل کسب وکار (Business Model Canvas) به عنوان زبانی مشترک

بوم مدل کسب وکار (BMC) یک ابزار بصری قدرتمند است که به سازمان ها کمک می کند تا مدل کسب وکار خود را به صورت جامع در یک صفحه مشاهده، طراحی و تحلیل کنند. دیدریچ در کتاب خود، به بازنگری و کاربرد BMC در فرآیند تفکر طراحی می پردازد. او BMC را نه تنها یک ابزار برای مستندسازی، بلکه یک زبان مشترک و ابزاری برای ایده پردازی و برقراری ارتباط حول استراتژی های جدید می داند. در مراحل مختلف تفکر طراحی، از BMC می توان برای تصویرسازی فرضیات، بررسی ارتباطات بین بخش های مختلف مدل کسب وکار و تست سناریوهای مختلف استفاده کرد. این کار به تیم ها کمک می کند تا با زبانی واحد درباره استراتژی صحبت کرده و درک مشترکی از چالش ها و فرصت ها پیدا کنند.

بخش دوم: یک رویکرد ساختاری به استراتژی توسعه

این بخش از کتاب دیدریچ به ارائه یک چارچوب عملی و ساختارمند برای توسعه استراتژی های مبتنی بر تفکر طراحی می پردازد. هدف، ایجاد یک فرآیند گام به گام است که سازمان ها بتوانند از آن برای تدوین استراتژی های نوآورانه استفاده کنند.

به دست آوردن یک درک جمعی از چالش توسعه استراتژی

تدوین استراتژی موفق نیازمند درک مشترک و اجماع در بین تمام ذینفعان اصلی سازمان است. موانع رایج در این مسیر، شامل عدم شفافیت در اهداف، تضاد منافع داخلی و عدم درک عمیق از ماهیت واقعی مشکل استراتژیک است. دیدریچ تاکید می کند که پیش از هر اقدامی، تیم های استراتژی باید زمان کافی را صرف کنند تا چالش مورد نظر را از زوایای مختلف بررسی کرده و به یک تعریف مشترک و قابل قبول از آن برسند. این مرحله شامل بحث های عمیق، جمع آوری دیدگاه های متنوع و استفاده از ابزارهای تسهیل کننده برای روشن سازی ابهامات است. تنها زمانی که همه اعضا درکی یکسان از مشکل داشته باشند، می توانند به سمت یافتن راه حل های نوآورانه حرکت کنند.

توسعه فرآیند جدید استراتژی مبتنی بر تفکر طراحی

کلود دیدریچ یک فرآیند ساختارمند برای تدوین استراتژی با رویکرد تفکر طراحی ارائه می دهد که اغلب از چهار گام اصلی تشکیل شده است: اکتشاف (Discover)، تعریف (Define)، توسعه (Develop) و ارائه (Deliver). این گام ها به صورت تکراری و غیرخطی طی می شوند و امکان بازگشت و اصلاح در هر مرحله را فراهم می آورند:

  1. اکتشاف (Discover): در این مرحله، تیم با غرق شدن در دنیای مشتریان، نیازهای آن ها را از طریق پژوهش های کیفی مانند مشاهده، مصاحبه و قوم نگاری (ethnography) کشف می کند. هدف، رسیدن به همدلی عمیق و شناسایی نقاط درد و فرصت های پنهان است.
  2. تعریف (Define): پس از اکتشاف، تیم یافته ها را تحلیل کرده و مشکل اصلی یا فرصت استراتژیک را به وضوح تعریف می کند. این تعریف باید انسان محور باشد و بر نیازهای واقعی مشتریان تمرکز کند.
  3. توسعه (Develop): در این مرحله، با استفاده از تکنیک های ایده پردازی (مثل طوفان فکری)، راهکارهای متنوعی برای مشکل تعریف شده ایجاد می شود. سپس، این ایده ها به نمونه های اولیه (prototypes) تبدیل می شوند که نسخه های ساده و قابل آزمایش از راهکار پیشنهادی هستند.
  4. ارائه (Deliver): نمونه های اولیه در مقیاس کوچک آزمایش می شوند تا بازخورد واقعی از مشتریان و بازار به دست آید. نتایج این آزمایش ها برای اصلاح و بهبود استراتژی استفاده می شود تا زمانی که به یک مدل کسب وکار یا راهکار استراتژیک پایدار و معتبر دست یابیم.

پیاده سازی عملی این گام ها شامل برگزاری کارگاه های مشترک، استفاده از ابزارهای بصری، و فرهنگ سازی برای پذیرش آزمایش و یادگیری مستمر است. این رویکرد به سازمان ها کمک می کند تا استراتژی هایی را توسعه دهند که نه تنها بر مبنای داده های موجود استوارند، بلکه به صورت فعالانه به آینده شکل می دهند و با نیازهای متغیر بازار سازگارند.

بخش سوم: ایجاد پایه گذاری به منظور دستیابی به استراتژی موفق

پس از درک مفاهیم و فرآیند تفکر طراحی، نوبت به ایجاد زیربناهای محکم برای استراتژی موفق می رسد. این بخش از کتاب بر شناخت عمیق محیط رقابتی و تعریف یک تمرکز استراتژیک مشخص تاکید دارد.

شناخت محیط صنعت و مفاهیم مرتبط با استراتژی

برخلاف تحلیل های سنتی صنعت که ممکن است صرفاً بر مدل هایی مانند پنج نیروی پورتر متمرکز باشند، رویکرد دیدریچ در تفکر طراحی، نگاهی فراتر و پویاتر به محیط رقابتی دارد. این رویکرد، به دنبال کشف نیروهای پنهان و الگوهای نوظهور است که می توانند معادلات رقابتی را تغییر دهند. تحلیل محیط خارجی و رقبا با این دیدگاه، شامل مشاهده رفتار مشتریان رقبا، بررسی نوآوری های آن ها و شناسایی فضاهای بکر در بازار است. مفاهیم برتری (Superiority) و تمایز (Differentiation) در رقابت، از نگاه کتاب، نه تنها به عنوان اهداف استراتژیک، بلکه به عنوان نتایج طبیعی فرآیند تفکر طراحی تعریف می شوند. برتری به معنای عملکرد بهتر در ابعاد مشخص (مانند کیفیت یا سرعت) و تمایز به معنای ارائه چیزی منحصربه فرد و متفاوت است که مشتری برای آن ارزش قائل است. دیدریچ تاکید می کند که تمایز واقعی تنها زمانی محقق می شود که مشتری آن را به طور ملموس تجربه کند و آن را از رقبا جدا بداند.

انتخاب یک تمرکز استراتژیک ملموس به جای ایجاد یک چشم انداز انتزاعی

یکی از چالش های رایج در تدوین استراتژی، تعریف چشم اندازهای بزرگ اما انتزاعی است که به سختی به اهداف عملیاتی و قابل دستیابی ترجمه می شوند. تفکر طراحی، با ذات عملی گرای خود، بر انتخاب یک تمرکز استراتژیک ملموس تاکید دارد. این به معنای تعریف اهداف واقع بینانه، قابل اندازه گیری و مشخص است که بتوانند تیم ها را به سمت اقدامات عملی هدایت کنند. به جای جملات کلیشه ای در مورد تبدیل شدن به رهبر بازار، هدف باید چیزی مانند بهبود تجربه کاربری محصول X برای بخش مشتری Y تا 20 درصد در شش ماه آینده باشد. چگونگی ترجمه چشم انداز به اهداف عملیاتی، شامل استفاده از شاخص های کلیدی عملکرد (KPIs) و تعریف پروژه های کوچک و قابل مدیریت است که هر کدام به صورت تدریجی به تحقق چشم انداز کلی کمک می کنند. این رویکرد به سازمان ها کمک می کند تا با منابع محدود، نتایج قابل مشاهده ای کسب کرده و از اتلاف انرژی در پیگیری اهداف نامشخص جلوگیری کنند.

بخش چهارم: توسعه تدریجی مدل های کسب وکار به عنوان زیربنای استراتژی

این بخش، قلب رویکرد عملیاتی دیدریچ است و به چگونگی ساخت و اعتبارسنجی مدل های کسب وکار از طریق تفکر طراحی می پردازد. این فرآیند، تدریجی و تکرارپذیر است و بر مبنای درک عمیق از مشتریان و آزمایش مداوم بنا شده است.

به دست آوردن بینش با مشاهده مشتریان هدف در محیط طبیعی آن ها

برای توسعه استراتژی های واقعاً نوآورانه، صرفاً پرسیدن از مشتریان کافی نیست. باید آن ها را در محیط طبیعی خود، در حین انجام کارهای روزمره، مشاهده کرد. روش های پژوهش کیفی نظیر قوم نگاری (Ethnography) و مشاهده بافت گرا (Contextual Inquiry) ابزارهای قدرتمندی برای دستیابی به این بینش ها هستند. این روش ها به تیم ها امکان می دهند تا «نقاط درد» (Pain Points) پنهان، نیازهای ناگفته و رفتارهای غیرمنطقی مشتریان را شناسایی کنند. این مشاهده مستقیم، به درک عمیق تری از چالش ها و فرصت هایی منجر می شود که ممکن است در نظرسنجی ها یا گروه های کانونی هرگز آشکار نشوند. هدف، فراتر رفتن از آنچه مشتریان می گویند و درک چرایی رفتار آن ها و آنچه واقعاً برایشان اهمیت دارد، است.

درک جامعه هدف و انجام کارهای ضروری (Jobs to be Done) در طول یادگیری

مدل «کارهایی که باید انجام شوند» (Jobs to be Done – JTBD)، یک چارچوب قدرتمند برای درک انگیزه های واقعی مشتریان است. این مدل به جای تمرکز بر محصول یا خدمات، بر «کاری» که مشتری می خواهد انجام دهد و «پیشرفت» ی که در زندگی خود به دنبال آن است، تاکید می کند. برای مثال، یک مشتری شاید «میخ و چکش» نخرد، بلکه «می خواهد عکسی را به دیوار آویزان کند». شناسایی این کارهای ضروری، به تیم ها کمک می کند تا راهکارهایی طراحی کنند که به طور مستقیم به این نیازهای اساسی پاسخ می دهند. این درک، نه تنها در مرحله طراحی محصول، بلکه در توسعه استراتژی کلی شرکت، بازاریابی و حتی ساختار سازمانی نقش حیاتی دارد. این مرحله به سازمان ها کمک می کند تا از دیدگاه محصول محور به دیدگاه مشتری محور تغییر جهت دهند.

ساختاربندی استراتژی از طریق طراحی نمونه های اولیه مدل کسب وکار

مفهوم نمونه سازی (Prototyping) که ریشه در طراحی محصول دارد، در اینجا به حوزه استراتژی تسری پیدا می کند. به جای تدوین یک طرح استراتژیک کامل و غیرقابل تغییر، دیدریچ پیشنهاد می کند که مدل های کسب وکار به صورت نمونه های اولیه و ساده طراحی و ساخته شوند. این «محصول حداقلی قابل ارائه» (Minimum Viable Product – MVP) استراتژیک، یک نسخه ساده از استراتژی پیشنهادی است که می تواند با کمترین هزینه و زمان به سرعت آزمایش شود. این نمونه ها می توانند شامل سناریوهای مختلف، بوم مدل کسب وکار، یا حتی یک سرویس آزمایشی کوچک باشند. هدف این است که فرضیات کلیدی استراتژی به سرعت و در مقیاس کوچک مورد آزمایش قرار گیرند تا قبل از سرمایه گذاری های بزرگ، از اعتبار آن ها اطمینان حاصل شود. این رویکرد به سازمان ها اجازه می دهد تا با ریسک کمتر، نوآوری کنند و به چابکی بیشتری دست یابند.

مدیریت عدم قطعیت از طریق اعتبارسنجی مبتنی بر آزمایش

یکی از بزرگترین چالش های تدوین استراتژی، مدیریت عدم قطعیت است. تفکر طراحی با تمرکز بر اعتبارسنجی مبتنی بر آزمایش، راهکاری قدرتمند برای کاهش این عدم قطعیت ارائه می دهد. پس از ساخت نمونه های اولیه، نوبت به آزمایش فرضیات استراتژیک می رسد. این آزمایش ها می توانند شامل اجرای کمپین های بازاریابی کوچک، عرضه آزمایشی یک محصول یا خدمت جدید به گروه کوچکی از مشتریان، یا حتی اجرای شبیه سازی های رفتاری باشند. هدف، جمع آوری بازخورد مستمر و یادگیری چابک است. نتایج این آزمایش ها، به تیم امکان می دهد تا فرضیات خود را اصلاح کند، مدل کسب وکار را بهبود بخشد و در نهایت، به یک استراتژی مستحکم و مبتنی بر شواهد واقعی دست یابد. این رویکرد، به جای تکیه بر حدس و گمان، بر داده های واقعی از بازار تکیه دارد و خطر شکست استراتژی های بزرگ را به میزان قابل توجهی کاهش می دهد.

بخش پنجم: قرار دادن استراتژی طراحی شده در محیط رقابتی

پس از طراحی و اعتبارسنجی استراتژی، گام نهایی شامل پیاده سازی موفق آن در یک محیط رقابتی واقعی است. این بخش بر اهمیت تئوری بازی و مدیریت ارتباطات با ذینفعان برای اجرای اثربخش استراتژی تاکید دارد.

بهره گیری از یافته های تئوری بازی (Game Theory) برای موفقیت در یک محیط رقابتی

محیط کسب وکار، غالباً شبیه به یک بازی است که در آن رقبا به اقدامات یکدیگر واکنش نشان می دهند. تئوری بازی (Game Theory) ابزاری تحلیلی است که به سازمان ها کمک می کند تا رفتار رقبا را پیش بینی کرده و استراتژی های خود را بر اساس این پیش بینی ها تنظیم کنند. دیدریچ در کتاب خود، نشان می دهد که چگونه می توان از اصول تئوری بازی برای طراحی استراتژی های انعطاف پذیر استفاده کرد. این به معنای درک انگیزه ها، توانایی ها و نقاط ضعف رقباست تا بتوان واکنش های احتمالی آن ها را به اقدامات استراتژیک خود پیش بینی کرد. با این دیدگاه، استراتژی پرداز می تواند راهکارهایی را توسعه دهد که نه تنها برای سازمان خود مزیت ایجاد می کنند، بلکه در برابر حرکات رقبا نیز مقاوم هستند. درک دینامیک های رقابتی، از جمله رهبری، تقلید، یا همکاری احتمالی، برای اجرای موفق هر استراتژی حیاتی است.

بسترسازی برای اجرای استراتژی از طریق ارتباط متمرکز سهامداران

یک استراتژی، هر چقدر هم که نوآورانه و مستحکم طراحی شده باشد، بدون حمایت و همسویی ذینفعان داخلی و خارجی محکوم به شکست است. ارتباطات موثر و متمرکز با ذینفعان (Stakeholders)، از جمله کارکنان، مدیران، سرمایه گذاران، شرکا و حتی مشتریان، نقش حیاتی در بسترسازی برای اجرای استراتژی دارد. دیدریچ تاکید می کند که باید اهداف، ارزش ها و منطق پشت استراتژی جدید به روشنی و با زبانی قابل فهم برای هر گروه از ذینفعان توضیح داده شود. ایجاد تعهد و حمایت از استراتژی های جدید نیازمند شفافیت، گوش دادن فعال و پاسخگویی به نگرانی ها است. با برقراری ارتباط مداوم و موثر، سازمان می تواند از مقاومت ها بکاهد، مشارکت را افزایش دهد و اطمینان حاصل کند که همه در جهت اهداف مشترک گام برمی دارند. این فرآیند ارتباطی، به ایجاد یک فرهنگ سازمانی کمک می کند که از نوآوری و تغییر استقبال می کند.

فاز تفکر طراحی کاربرد در تدوین استراتژی خروجی های کلیدی
اکتشاف (Discover) همدلی با مشتریان، شناسایی نیازهای ناگفته نقاط درد مشتریان، فرصت های بازار
تعریف (Define) فرمول بندی چالش استراتژیک (مشکل انسانی) پرسونا، بیان مشکل، اهداف استراتژیک
توسعه (Develop) ایده پردازی راه حل ها، ساخت نمونه اولیه استراتژی بوم مدل کسب وکار، MVP استراتژیک، سناریوها
ارائه (Deliver) آزمایش فرضیات، اعتبارسنجی مدل کسب وکار بازخورد مشتری، داده های آزمایش، استراتژی نهایی
این جدول خلاصه ای از فازهای تفکر طراحی و کاربرد آن ها در استراتژی است.

نتیجه گیری: تفکر طراحی؛ ضرورتی برای مزیت رقابتی پایدار در عصر جدید

کتاب «تفکر طراحی در تدوین استراتژی: نوآوری به سوی مزیت رقابتی» از کلود دیدریچ، بیش از یک راهنمای نظری، یک نقشه راه عملی برای مدیران، کارآفرینان و استراتژیست هایی است که به دنبال ایجاد تحول و پایداری در کسب وکار خود هستند. این اثر به وضوح نشان می دهد که در دنیای پیچیده و پر سرعت کنونی، تکیه بر الگوهای استراتژیک سنتی دیگر کفایت نمی کند و نیاز به رویکردی چابک، انسان محور و مبتنی بر آزمایش و تکرار احساس می شود. دیدریچ با ارائه چارچوبی جامع، از همدلی عمیق با مشتریان تا نمونه سازی مدل های کسب وکار و بهره گیری از تئوری بازی، به سازمان ها کمک می کند تا نه تنها با عدم قطعیت مقابله کنند، بلکه از آن به عنوان فرصتی برای نوآوری و پیشی گرفتن از رقبا بهره ببرند.

تفکر طراحی به سازمان ها این قابلیت را می دهد که به جای پیش بینی آینده، آن را با دستان خود بسازند. با تمرکز بر نیازهای واقعی انسان ها، آزمایش فرضیات در مقیاس کوچک و یادگیری مستمر از بازخوردها، می توان ریسک شکست را به حداقل رساند و به مزیت رقابتی پایدار دست یافت. این کتاب در واقع، یک دعوت به اقدام است؛ دعوتی برای تغییر ذهنیت از یک استراتژیست منفعل به یک طراح فعال آینده. مطالعه کامل این اثر ارزشمند، به تمامی افرادی که به دنبال درک عمیق تر و پیاده سازی این رویکردهای تحول آفرین در سازمان خود هستند، قویاً توصیه می شود تا با جزئیات و ظرافت های بیشتری با این پارادایم نوین آشنا شوند و قدم در مسیر نوآوری هدفمند بگذارند.

دکمه بازگشت به بالا